مشعل بی فروغ المپیک را خاموش کنید

مشعل بی فروغ المپیک را خاموش کنید

در تب و تاب شیوع ویروس کرونا و بلاتکلیفی دنیای ورزش شاید زمان آن فرارسیده تا با بازنگری در شیوه برگزاری بزرگترین رویداد ورزشی جهان، مشعل المپیک را که مدت هاست فروغش روبه زوال می رود بار دیگر شعله ور کنیم.
#ورزش_در_روزهای_کرونا

#ورزش_در_روزهای_کرونا

"یک آموزگار بر ابدیت اثر می گذارد، و هرگز نمی تواند بگوید که نفوذش در کجا متوقف می شود." #هنری_آدامز

"یک آموزگار بر ابدیت اثر می گذارد، و هرگز نمی تواند بگوید که نفوذش در کجا متوقف می شود." #هنری_آدامز

"یک آموزگار بر ابدیت اثر می گذارد، و هرگز نمی تواند بگوید که نفوذش در کجا متوقف می شود." #هنری_آدامز
در مسیر موفقیت، اعتماد به نفس از هر چیزی مهمتر است

در مسیر موفقیت، اعتماد به نفس از هر چیزی مهمتر است

خواب نیمروزی  

خواب نیمروزی  

یکی از ملوک پارسایی را پرسید از عبادت ها کدام فاضل تر است؟ گفت: ترا خواب نیمروز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری. در برخی از ارگان های ما نیز چنین شده است. اگر مسئولشان مشغول به کار دیگری باشد و یا نباشد اتفاقات مناسب تری برای مجموعه رقم می خورد.
وزارت آرزوها (1)

وزارت آرزوها (1)

حتما شما هم این ضرب المثل را شنیده اید که می گویند چاه کنی برای فردی چاه می کند و به آب نمی رسید. او مرتب به صاحب کار می گفت این چاه آب ندارد. سرانجام صاحب کار گفت اگر این چاه برای من آب ندارد برای تو که نان دارد. حال داستان ورزش ما است. اگر حضور سلطانی فر برای ورزش ما آبی نداشت اما برای برخی از دوستان و اطرافیان ایشان نان داشت و آنها را به آرزوهایشان رساند.
بی قرار در حال، دشمن گذشته و محروم از آینده

بی قرار در حال، دشمن گذشته و محروم از آینده

به طور مداوم خلایی را در زندگی احساس می کنیم . خلایی که از نوعی حس غربت به جامعه ورزش فعلی ناشی می شود. ساز و کار به گونه ای پیش می رود که گویی همه دارند قلع و قمع شوند و هیچکس جز جمع دوستان باقی نمانده است. هیجانی در ما شکل گرفته: آرزوی غیر عاقلانه بازگشت به عقب و یا بر عکس، آرزوی سریعتر ساختن گردش عقربه های زمان تا شاید راهی به رهایی بیابیم.

به بچگی که برگردم...

به بچگی که برگردم...

به بچگی که برگردم اول سراغ درخت گیلاس کنج راست حیاط خانه مان می روم و دوباره یک دل سیر گیلاس می خورم که تا ابد طعم گیلاس باغچه مان در دهانم بماند. بعد ماژیک های نواَم را که هزار سوراخ چپانده ام درمی آورم و همه دفتر نقاشی فیلی سفیدم را نقاشی می کنم، ماژیک های کهنه را هم که با خساستم به زور آب دهانم رنگ داشت دور می ریزم و فکر روز مبادا را از سرم به در می کنم.این بار نه یکی از نقاشی ها را که همه را به بابا می دهم تا ببرد روزنامه هرچهارشنبه یکی را در اطلاعات هفتگی چاپ کند و من هم همه مجله ها را جمع کنم و هر مهمانی که خانه مان آمد نشانش دهم.
به مناسبت سالروز آزاد سازی خرمشهر

به مناسبت سالروز آزاد سازی خرمشهر