چندی پیش، مسعود پزشکیان در سفر به اردبیل از ضرورت کاهش ساعات کاری ادارات سخن گفت؛ اقدامی با هدف مدیریت بهتر منابع و کاهش هزینهها. این گزاره ساده، اگر به درستی در دستگاههای اجرایی پیاده شود، میتواند به حذف سفرهای غیرضروری، برنامههای تشریفاتی پرهزینه و نشستهای نمایشی بینجامد. جامعه انتظار دارد وقتی سخن از انضباط مالی و صرفهجویی به میان میآید، این رویکرد در عمل نیز دیده شود، نه آنکه صرفاً در سطح شعار باقی بماند.
اصلِ اضافهکاری یا ساعات کاری مسئله نیست؛ در بسیاری از واحدهای تولیدی و اجرایی، امری اجتنابناپذیر و حتی کمکی به معیشت کارکنان است. اما آنچه محل سؤال است، تبعیض در توزیع این امتیازات است. چگونه میتوان پذیرفت رئیس یک فدراسیون برای خود ۱۷۵ ساعت اضافهکار در نظر بگیرد و برای بستگان نزدیکش نیز ارقام قابل توجهی ثبت شود، اما برای سایر کارکنان حتی دقیقهها با سختگیری محاسبه گردد؟ آن هم در شرایطی که همان فدراسیون نه جایگاه برجستهای در ویترین افتخارات کشور دارد و نه در رویدادهای مهم آسیایی و جهانی سهمی چشمگیر.
جامعه ورزش به درستی معتقد است اگر قرار است سختی اقتصادی تحمل شود، این تحمل باید عادلانه باشد. نمیتوان از ورزشکار خواست شرایط را درک کند، در حالی که برخی مدیران با بودجه عمومی سفرهای خارجی میروند و هزینههای جانبی غیرضروری به ساختار کشور تحمیل می کنند. وقتی رئیسجمهور از انضباط مالی سخن میگوید، بدنه مدیریتی ورزش نیز باید خود را ملزم به تبعیت بداند.
بیتردید شخص وزیر ورزش به منافع عمومی توجه دارند اما مسئله، عملکرد همه زیرمجموعههاست. چه ایرادی دارد که وزارت ورزش با شفافیت کامل، وضعیت مالی و اداری برخی فدراسیونهایی را که نه مجمع جهانی یا آسیایی فعالی دارند و نه دستاوردی قابل اعتنا، مورد بررسی قرار دهد و نتایج آن را به اطلاع افکار عمومی برساند؟ برخورد با تخلفات اداری، اگر همراه با اطلاعرسانی شفاف باشد، نهتنها هزینه نیست بلکه سرمایه اجتماعی تولید میکند.
توصیههای اخلاقی، هرچند لازم، دیگر کافی نیست. وقتی وزیر میگوید بستگان خود را به کار نگیرید، جامعه از این جمله استقبال میکند؛ اما انتظار دارد نمونههای عملی آن را نیز ببیند. اعتماد عمومی با نصیحت بازسازی نمیشود، بلکه با اقدام عینی و تصمیمهای شجاعانه احیا میشود.
افزون بر این، ورزش تنها عرصه رقابت مدال نیست؛ یکی از مهمترین ابزارهای تقویت سرمایه اجتماعی و همبستگی ملی است. اگر در همین حوزه نیز احساس تبعیض و بیعدالتی شکل بگیرد، پیامد آن صرفاً محدود به یک فدراسیون نخواهد ماند. جوانی که بیعدالتی را در مدیریت ورزش میبیند، چگونه میتواند به سازوکارهای کلانتر اعتماد کند؟
از سوی دیگر، شفافسازی مالی فدراسیونها، انتشار عمومی گزارش هزینهها، تعیین سقف مشخص برای مزایا و اضافهکاری مدیران و ایجاد سازوکار نظارتی مستقل میتواند به الگویی برای سایر بخشهای اجرایی بدل شود. وزارت ورزش میتواند پیشگام حکمرانی شفاف باشد؛ الگویی که نشان دهد اصلاح از درون ممکن است.
امروز انتظار از مدیریت ورزش، تصمیمهای بزرگ و پرهزینه سیاسی نیست؛ بلکه اقداماتی روشن، سریع و قابل لمس است. برخورد با مدیران ناکارآمد، حذف رانتهای اداری و ایجاد عدالت در توزیع منابع، میتواند امید را به جامعه ورزش بازگرداند.آقای دنیامالی، پیشقدم شدن در این مسیر، نه یک ریسک که یک فرصت تاریخی است؛ فرصتی برای آنکه ورزش، به جای حاشیه، به نماد انضباط، عدالت و امید تبدیل شود.
میرزا حسین گیلانی