آنچه این روزها در برخی بخشهای مدیریتی ورزش مشاهده میشود، فاصلهای نگرانکننده با اصول حرفهای مدیریت دارد؛ فاصلهای که در صورت بیتوجهی میتواند به تضعیف جدی اعتماد و انگیزه در جامعه ورزشی بینجامد. موضوعی که صدای وزیر ورزش را هم در اجلاس مدیران ورزش دراورد که از پسرخاله هایتان در ورزش استفاده نکنید.
یکی از جدیترین نقدها به برخی ساختارهای موجود، غلبه مدیریت رابطهمحور بر مدیریت تخصصمحور است. پرسش اساسی اینجاست که چگونه افرادی بدون برخورداری از مهارتهای پایه اداری و اجرایی در جایگاههای مسئولیتی قرار میگیرند؟ زمانی که انجام امور ساده اداری نیز وابسته به کمک دیگران است، مسئله دیگر یک ضعف فردی محسوب نمیشود، بلکه نشانهای از انتصابهای غیرتخصصی و فقدان نظام ارزیابی عملکرد است.
نگرانکنندهتر از آن، تمرکز چند مسئولیت کلیدی در اختیار یک فرد و همزمان وجود روابط نزدیک خانوادگی یا سازمانی با رأس مدیریت است؛ وضعیتی که در ادبیات مدیریتی مصداق روشن «تعارض منافع» بهشمار میآید. تعارض منافع مفهومی صرفاً نظری نیست؛ عاملی است که میتواند مسیر تصمیمگیری را از منافع عمومی به سمت ملاحظات فردی یا گروهی منحرف کند.
تعارض منافع زمانی شکل میگیرد که تصمیمگیرنده در موقعیتی قرار گیرد که منافع شخصی، خانوادگی یا سازمانی او با وظایف حرفهایاش در تضاد باشد. در بسیاری از ساختارهای ورزشی، بهویژه در نظامهایی با حکمرانی ضعیفتر، این تعارض نهتنها بهدرستی شناسایی و مدیریت نمیشود، بلکه بهتدریج به امری عادی و حتی پذیرفتهشده تبدیل میگردد. هنگامی که یک فرد همزمان در چند نقش مرتبط فعالیت میکند، مرز میان منافع عمومی ورزش و منافع فردی عملاً کمرنگ میشود.
تجربه مدیریت ورزشی نشان داده است که تعارض منافع میتواند اعتبار یک مجموعه را بهشدت خدشهدار کند. اگر این مسئله با نشانههایی مانند نفوذ گسترده در تصمیمگیریها یا جهتگیری در توزیع فرصتها همراه شود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک شائبه تلقی کرد.
در کنار این موارد، گزارشها و گلایههای متعددی در جامعه ورزش مطرح است مبنی بر اینکه برخی مسئولان، با وجود دریافت حقوق و مزایا، حضور مستمر و مؤثری در محل فدراسیون ندارند و بخش قابلتوجهی از زمان خود را خارج از محل مأموریت سپری میکنند. حتی طرح چنین موضوعاتی نیز برای اعتبار یک مجموعه ورزشی نگرانکننده است و نیازمند شفافسازی رسمی و پاسخگویی دقیق است. در سالهای اخیر نمونههایی از این دست وجود داشته که برخی با ورود وزارت ورزش و جوانان اصلاح شده، اما برخی دیگر همچنان بیپاسخ ماندهاند.
از سوی دیگر، تمرکز برگزاری مسابقات و رویدادها در یک منطقه خاص، بدون اعلام شاخصهای شفاف برای انتخاب میزبان، این شائبه را تقویت میکند که توزیع فرصتها عادلانه نیست. در نبود شفافیت، حتی تصمیمهای درست نیز با بیاعتمادی مواجه میشوند. تجربه ورزش حرفهای در جهان نشان داده که سلامت مدیریت، به اندازه سلامت رقابت اهمیت دارد؛ به همین دلیل بر شفافیت مالی، حضور مؤثر مدیران، پاسخگویی و جلوگیری از تمرکز قدرت تأکید میشود.
مدیریت رابطهمحور در ورزش، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت برخی گرهها را باز کند، اما در بلندمدت و در غیاب سازوکارهای نظارتی و کنترلی، به تعارض منافع مزمن و تضعیف بنیانهای حرفهای ورزش میانجامد. عبور از این وضعیت مستلزم ارادهای جدی برای بازتعریف معیارهای انتصاب، تقویت نظام ارزیابی عملکرد، شفافیت در فرایندها و پذیرش این واقعیت است که توسعه پایدار ورزش، بدون اصلاح شیوههای حکمرانی، دستیافتنی نخواهد بود.
به قلم هستی جعفری