ماجرایی که در شبکه افق رخ داد نمونه عریان از وضعیت بغرنجی است که در صداوسیما رخ میدهد. شبکهای که بهجای فهم حساسیتهای اجتماعی، با سادهسازی رنج، یا نمکپاشی به زخم باز جامعه و عبور از بدیهیات انسانی، فاصلهای عمیقتر را پدیدار کرد. توقیف برنامه و عزل مدیر شبکه نیز بیشتر پاک کردن صورتمسئله بود تا فهم و پذیرش بحران ساختاری در شرایط موجود.
این بحران محدود به شبکه افق نیست. در شبکههای دیگر مانند ورزش نیز سالهاست شاهد رویکرد سلیقهای، غیر شفاف و ناعادلانه هستیم. شبکه ورزشی که میبایست بهصورت عادلانه در پخش و پوشش همه رشتهها با رعایت تخصص اداره میشد، عملاً گرفتار اولویتبندیهای سلیقهای، پر کردن برنامههای کم محتوا شده و در چند رشته ورزشی توقف کرده است. از دست دادن مجریان و تهیهکنندگان با سابقه و جناحی رفتار کردن موجب شده تا برنامههای تحلیلی آن نیز به مسائلی اختصاص پیدا کند که سطح و بنیه کمی دارند. پخش زنده اکثر رشتهها نیز توسط خود فدراسیونهای ورزشی تأمین مالی میشود و بودجه هنگفت صداوسیما را شامل نمیشود.
درنهایت شبکه ورزش نیز مانند دیگر بخشها و شبکهها جای خود را به تلویزیونهای اینترنتی داده است که ظرفیت بزرگی را پیشروی ورزشهایی قرار داده که در صداوسیما جایی ندارند. این مسئله نیز موجب شده تا شبکه ورزش هم قربانی سیاستهای کلان صداوسیما شود و تا زمانی که از حباب تصمیمگیریهای این سازمان خارج نشود ترمیمی برای آن پدیدار نمیشود.
صداوسیما امروز بیش از هرزمانی نیازمند اعتمادسازی و باور عقلانیت است. احترام به شعور مخاطبان و پذیرش شرایط موجود نیز زمانی راهگشا خواهد بود که تدابیر ویژه و همگانی خاصی در این نهاد ثروتمند اما خالی از مخاطب پدید آید.
میرزاحسین گیلانی