روسای این فدراسیون ها معمولا هر موفقیتی را به نام خود ثبت و هر مشکلی را به روسای پیشین نسبت می دهند. برخی از آنها با سو استفاده از فضای کنونی و خرسند از اینکه ورزش ایران زیر ذره بین مجامع بین المللی قرار دارد، خود را ملزم به پاسخگویی در برابر مسئولین داخلی ورزش نمی دانند. وقتی رییس یک فدراسیون پر حاشیه طی مصاحبه با رسانه ای همسو، تلویحا اغلب مسئولین پیشین ورزش را مورد تمسخر و تحقیر قرار می دهد و در مورد وزیر کنونی ورزش نیز از موضع قدرت ادعا می کند شناختی از او ندارم به واقع با زبان بی زبانی از هم گسیختگی حکمرانی ورزش را به رخ می کشد. وقتی تعدادی از روسای فدراسیون ها علی رغم پرونده باز و تخلفات مالی و مدیریتی همچنان به فعالیت های خود ادامه می دهند و با استفاده از منابع فدراسیون برای دوره چهار ساله بعدی برنامه می ریزند یعنی مسئولین ذیربط در انجام وظیفه نظارتی کوتاهی کرده اند.
مهمتر از تمام این کاستی ها، نقش کم رنگ و تقریبا بی اثر اعضای مجامع فدراسیون هاست. روشن نیست جمعی که از آنها به عنوان بالاترین رکن تصمیم گیری و نظارت در فدراسیون ها یاد می شود چرا هرگز به وظیفه خود در قبال روسای فدراسیون های سرکش و پر حاشیه عمل نمی کنند؟ اعضای مجمعی که اکثریت آنها را روسای هیات های استانی تشکیل می دهند غالبا با خواست، نظر و مهندسی رییس فدراسیون انتخاب و نقش مهر تایید رییس فدراسیون را بازی می کنند. در سایه چنین ساز و کاری اگر قصد خارج کردن فلان مقدار ارز از کشور در میان بود و یا فلان رقم در حساب فلان رییس یافته شد، اعضای مجمع لام تاکام حرف نمی زنند و تنها به عنوان تماشاگر، اتفاقات را به نظاره می نشینند.. به سخن دیگر اعضای مجامع فدراسیون ها که باید مو را از ماست بکشند و مانع خودمختاری روسای فدراسیون ها شوند چون از استقلال رای و امکان ارائه نظر مخالف بر خوردار نیستند در نتیجه به وظایف خود عمل نمی کنند. به سخن دیگر باید اذعان کرد مجامع فدراسیون های ورزشی مجموعه ای بی اختیارند که در برابر اراده و خواست روسای فدراسیون ها حرفی برای گفتن ندارند. اگر غیر از این بود باید طی سال های طولانی حداقل یک مجمع فوق العاده جهت بررسی عملکرد یا استیضاح رییس فدراسیون تشکیل می شد. این وضعیت کم و بیش در مورد هیات رییسه فدراسیون های ورزشی نیزصدق می کند. آنان نیز چون معمولا تخصص و فرصت کافی برای بررسی فعالیت های فدراسیون و رشته مربوطه ندارند تنها نقش ماشین امضا و تایید دستور جلسه های اعلامی از سوی را ایفا می کنند. در سوی دیگر ماجرا مسئولین ورزش اعم از کمیته ملی المپیک و وزارت ورزش قرار دارند که با اتخاذ مواضع منفعلانه و در پاره ای مواقع بی توجهی نسبت به گزارش نهادهای نظارتی، عملا دست روسای فدراسیون های خودمختار را برای یکه تازی باز می گذارند. در چنین فضایی روسای برخی فدراسیون ها ترفندهایی چون ملاقات با برخی مسئولین ذی نفوذ غیر ورزشی و گرفتن عکس های یادگاری با آنها، هبه کردن پست های فدراسیون به اعضای مجمع، بهره گیری از قدرت برخی رسانه های همسو به منظور ایجاد موج رسانه ای ، ارائه گزارش های نادرست به فدراسیون های جهانی مبنی بر دخالت دولت در امور فدراسیون تحت مدیریت، یکدست کردن هیات های استانی، شکایت قضایی از منتقدین به منظور بستن دهان آنها، یارگیری از چهره های متنفذ برای مصونیت بخشیدن به فعالیت های خود در برابر هر گونه خرده گیری، تمسک به کمیته قضایی فدراسیون جهت کنار زدن ورزشکاران، مربیان و داوران غیر همسو و... را در دستور کار قرار می دهند تا بقای خویش را تضمین کنند.
این همه دستاویز و قدرت مانور فدراسیون های خود مختار در درجه اول حاصل مجامع بی اختیار و در درجه دوم پیامد فقدان اقتدار یا بی توجهی دست اندرکاران ورزش بوده که مرعوب تهدیدات فدراسیون های خاص، خصوصا دارندگان اساسنامه مستقل بوده اند. تعلیق، در نتیجه این مماشات و ضعف حکمرانی ورزش رییس فدراسیونی به یکباره تمام کارکنان با سابقه را به بهانه واهی برکنار کرد بی آنکه یک نفر از اعضای مجمع یا مسئولین وقت ورزش دلیل این اقدام نادرست را جویا شده باشند.
در همین راستا اساسنامه فدراسیونی به شیوه ای کاملا یک طرفه چونان قرارداد ترکمانچای تغییر پیدا کرد تا طی آن اختیارات یک رییس دوچندان شود حواشی و پیامدهای آن چند سال ادامه داشت و اخبار آن عالمگیر شد آما آنان که باید مانع این اقدام می شدند از بیم تعلیق و موارد ادعایی دیگر لب فروبستند و دم بر نیاوردند. نگاهی به اوضاع کنونی برخی از فدراسیون هاو حاشیه های موجود در متن و بطن آنها گواهی است بر این مدعا که علی رغم اقدامات نیم بند صورت گرفته هنوز افتدار کافی برای نظارت بر فعالیت های پر فراز و نشیب آنها و تمشیت امور ورزش به چشم نمی خورد.
شاید لازم باشد مسیولین ورزش یکبار برای همیشه آستین همت بالا زده و در برنامه کوتاه مدت توجه اعضای مجمع فدراسیون ها را به این مهم جلب کنند که وظیفه اصلی آنان صیانت از منافع رشته ورزشی مورد نظر و تسهیل فعالیت تک تک فعالین آن در سراسر کشور است نه آنکه توجیه گر اقدامات روسای فدراسیون ها باشند. در میان مدت نیز ضرورت دارد اساسنامه فدراسیون ها و آیین نامه انتخابات اصلاح و اعضای مجامع را به حد نصابی برسانند که امکان استیلای روسای فدراسیون ها بر این جمع کثیر ممکن نباشد.
به قلم محمدرضا کاظمی