مدیران «یاغی» در ورزش

شناسه خبر : 52757
چهارشنبه 06 اسفند 1404 ساعت 10:09
رشته های ورزشی | پایه و پرمدال
مدیران «یاغی» در ورزش

در فوتبال، واژه «یاغی» به ورزشکاری اطلاق می‌شود که از یک تیم به تیم رقیب می‌پیوندد. این اصطلاح در ایران با نام مهدی هاشمی‌نسب پس از انتقالش از پرسپولیس به استقلال جلوه‌ای پررنگ پیدا کرد. در سطح بین‌المللی نیز انتقال جنجالی لوئیز فیگو از بارسلونا به رئال مادرید یکی از مشهورترین نمونه‌های «یاغی»گری در فوتبال است.

در ایران این واژه عمدتاً برای ورزشکاران به کار رفته است؛ بازیکنانی که به دلایل مختلف از جمله اختلاف با کادر فنی یا مدیریتی، پیشنهاد مالی بهتر یا انگیزه‌های شخصی، تیم محبوب خود را ترک کرده و به رقیب پیوسته‌اند. اما آیا این مفهوم تنها به ورزشکاران محدود می‌شود؟

به نظر می‌رسد «یاغی»گری را می‌توان به عرصه مدیریت ورزش نیز تعمیم داد. مدیرانی که در سودای پستی بالاتر یا درآمدی بیشتر، مسئولیت پیشین خود را رها کرده و به جایگاهی دیگر می‌روند. کم نبوده‌اند رؤسای فدراسیون‌هایی که به محض دستیابی به سمتی در وزارتخانه، فدراسیون خود را ترک کرده‌اند. یا مدیرانی که چون چشم‌اندازی برای ارتقا در ساختار وزارتخانه ندیده‌اند، به ریاست فدراسیونی کوچک روی آورده‌اند؛ بی‌آنکه آشنایی کافی با آن رشته یا تجربه مدیریتی مرتبط داشته باشند.

حتی مواردی مشاهده شده که فردی بدون سابقه مشخص در حوزه ورزش، صرفاً به دلیل حمایت‌های پشت‌پرده، در معاونت‌های وزارت ورزش یا ریاست یک فدراسیون منصوب شده است؛ با این انتظار که تنها نقش تأمین‌کننده بودجه یا تزریق منابع مالی را ایفا کند. تجربه نشان داده چنین تصمیم‌های سلیقه‌ای کمتر به موفقیت انجامیده و گاه به تضعیف ساختار ورزش منجر شده است.

نمونه دیگر این جابه‌جایی‌ها را می‌توان در رابطه میان کمیته ملی المپیک جمهوری اسلامی ایران و وزارت ورزش و جوانان مشاهده کرد. در گذشته میان این دو نهاد نوعی رقابت وجود داشت؛ رقابتی که گاه به مرزبندی‌های جدی می‌انجامید و گاه به همکاری و هم‌افزایی. همین استقلال نسبی، هر دو مجموعه را به بهبود عملکرد در برابر دیگری ترغیب می‌کرد.

امروز اما جابه‌جایی مدیران میان این دو نهاد به امری عادی بدل شده است. مدیران وزارتخانه در کمیته مشغول می‌شوند و مدیران کمیته جذب وزارتخانه می‌شوند؛ پدیده‌ای که زمانی نوعی تابو تلقی می‌شد. با این حال، همین جامعه که انتقال یک بازیکن را برنمی‌تابد، نسبت به این رفت‌وآمدهای مدیریتی واکنش چندانی نشان نمی‌دهد.

شاید حفظ نوعی تفکیک و رقابت حرفه‌ای میان این دو نهاد ضروری باشد؛ چراکه مأموریت‌ها و کارکردهای آن‌ها متفاوت است. وزارت ورزش نهادی دولتی با رویکرد داخلی است، در حالی که کمیته ملی المپیک ماهیتی بین‌المللی دارد. طبیعی است که الگوهای مدیریتی و تخصص‌های مورد نیاز در این دو ساختار نیز متفاوت باشد. نباید چنین تلقی شود که هر مدیری که در یک دوره مورد توجه وزارتخانه قرار نمی‌گیرد، به نهاد دیگر منتقل شود.

مدیران ورزش کشور می‌توانند از خود ورزشکاران درس بگیرند؛ اینکه همیشه قرار نیست در میدان باشند. گاه مصدومیت، نیمکت‌نشینی یا تعویض تاکتیکی بخشی از مسیر حرفه‌ای است. همه قرار نیست ۹۰ دقیقه بازی کنند. صبر و پذیرش دوره‌های فاصله گرفتن از قدرت، بخشی از بلوغ مدیریتی است.

در سایر عرصه‌ها نیز معمول نیست مدیری که از وزارتخانه‌ای کنار می‌رود، بلافاصله در وزارتخانه‌ای دیگر منصوب شود. بنابراین شاید زمان آن رسیده باشد که واژه «یاغی» تنها برای بازیکنان استقلال و پرسپولیس یا دیگر تیم‌ها به کار نرود، بلکه شامل برخی جابه‌جایی‌های مدیریتی نیز بشود . شاید در آینده‌ای نه چندان دور به برخی از نمونه‌های این مدیران «یاغی» اشاره کردیم .

به قلم میرزا حسین گیلانی